به رستم چنین گفت: کندر کذشت ز من جنگ و پیکار سوی تو گشت
نخواهی از ایران دگر یار کس؟ چو من با تو باشم یه آورد بس
به آوردگه بر تو را جای نیست تو را خود به یک مشت من پای نیست
سوال: این جملات رو کی به رستم گفته؟